لسان الملك سپهر
231
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
كه همواره بر در سراى نعمان جاى داشتند و چون يك سال به سر مىرفت آن جماعت به خانههاى خويش مىشدند و پانصد ( 500 ) تن ديگر به جاى ايشان مىآمد و مقيم مىگشت . و نعمان يك ماه آخر سال ايشان را خوان مىنهاد و خورش مىداد ، از اين روى آن جماعت را « ذوو الاكّال » نيز مىناميدند . و طايفهء دوم را « صنايع » مىگفتند و ايشان همواره در حضرت نعمان جاى داشتند و از قبيلهء بنى قيس بودند . و طايفهء سيم را « وضايع » مىناميدند و ايشان هزار ( 1000 ) تن از مردم عجم بودند كه ملك الملوك ايران به توقف حيره مأمور مىداشت و چون يك سال بر مىآمد آن جماعت را طلب داشته هزار ( 1000 ) تن ديگر به جاى ايشان مىگذاشت . و طايفهء چهارم را « اشاهب » مىناميدند و آن جماعت از برادران و بنى اعمام و خويشان نعمان بودند چنان كه بدان اشارت شد . و طايفه پنجم را « دوسر » مىناميدند و ايشان اشد و اخشن كتايب نعمان بودند و آن جماعت هر چند تن نسب از قبيلهاى داشتند ، جز اينكه بيشتر از ايشان از قبيلهء ربيعه بودند . يوم نعم و يوم بؤس نعمان و نعمان را از تمامت سال دو روز معين بود كه يكى را يوم « نعم » مىخواند و آن ديگر را يوم « بؤس » مىناميد و در روز نعم اسباب حرب ساز داده بر قصر خويش مىنشست و بر راه نگران بود ، هر كس نخستين به دو مىرسيد او را نعمت فراوان مىداد و به عطيت گوناگون خرسند مىداشت . و آنگاه كه روز بؤس بود سلاح جنگ در بر راست كرده با سواران و پيادگان خود از بلدهء حيره بيرون مىشد و در غريّين مىايستاد . و آن دو خرپشته بود كه عقيل و مالك دو نديم جذيمة الأبرش - كه شرح حالش مذكور شد - مدفون بودند و هر كس كه نخستين در آن روز در برابر چشم نعمان مىآمد حكم مىداد تا او را مىكشتند و خونش بر قبر عقيل و مالك آهار مىكردند .